Image
11 دیدگاه
  1. علی

    زاویه دید جالبی بود رضا جان، در راستای تاسیس بنیاد ملی دیرپای‌گرایی، اتفاقا امروز داشتم به یک ساختمان سه طبقه تحت عنوان ستاد امر به معروف و نهی از منکر نگاه میکردم و هیچ تصوری نداشتم که چه کاری ممکن است در این ساختمان تعریف شده باشد.

    من متوجه بخش مقایسه انگیزه‌محور بودن با غرب نشدم که اگر بتونید این مقایسه رو بیشتر شرح بدید ممنون میشم.

    1. رضا غیابی

      علی عزیز، ممنون از اینکه مطلب دو بررسی کردی.

      در مورد قسمتی که گفتی در مورد انگیزه‌محور بودن غرب، تاریخ اقتصاد نشان می‌ده که پس از دوره‌ای که پیروان آدام اسمیت در غرب سبک مدیریتی جدیدی رو بنیانگذاری کردند تا انسان به طور مکانیزه کار کنه، افرادی مثل تیلور متوجه شدند که ما انسان‌ها لزوماً راحت نیستیم بدون انگیزه کار کنیم. در نتیجه در این زمینه تحقیق کردند و روش‌هایی رو بنیانگذاری کردند که انگیزه رو در خدمت بهره‌وری بالا ببره (درست مانند سناریوی فیلم ماتریکس). و این سبک مدیریتی از اونجا بهره‌گیری کرد. امروزه موضوعاتی مثل کارآفرینی هم همونه. همونطور که فئودال‌های انگلیسی به نام آزاد کردن برده‌ها، عملا مسئولیت اونها رو از سر خودشون باز کردند، حالا هم اقتصاد به نام کارآفرینی و انگیزش کارآفرینی، مسئولیت رو بیشتر به دوش خود افراد می‌ندازه، به این نحو اگر فردی کاری نداشته باشه، تقصیر خودشه… موضوع طولانی‌ست و می‌شه در موردش همین قسمت یک یادداشت دیگه نوشته.

  2. مونا اسلامی بلده

    سلام و سپاس از مقاله زیباتون…🌱

    1. احمد بابادی .

      درود بر شما . من با طرح شما در زندگی موازی در ذهن به عنوان یکی از مشکلات اساسی موافقم .

  3. نستوه

    ممنون رضای عزیز. در این که ما جماعتی دلی و احساسی هستیم و دوست داریم با کار حال کنیم شک نیست و شاید این ویژگی بدی هم نباشد اما در ما به صورت افراطی رشد کرده لذا وقتی که دیگر کار حال ندهد می کشیدم کنار. اما این موضوع در فرهنگ ما راه حلی هم برایش دیده شده و آن پیروی از مرشد و پیر و هدهد داناست. کسی که راهی را رفته و سپس بازگشته تا دستگیری کند. به قول حضرت حافظ:
    طی این مرحله بی همراهی خضر نحوی
    ظلمات است بترس از خطر گمراهی
    اما این فرهنگ ها زمانی کم می آورند که به قول دیالوگی در فیلم نوستالژیای تارکوفسکی، « مشکل زمان ما این است که انسانهای بزرگ از میان ما بروند ».

  4. امیرحسین

    شورمندی که با خرمندی دنبال نمیشه

  5. علی

    سلام
    فوق العاده ست
    ماها تو کارهامون هزینه تمام شده ی یک طرح رو در نظر نمیگیریم. حتی درست و حسابی هم یالا نمیکنیم!!!
    من دارم توی دانشگاه شاهد تهران که روبری مرقد امام هست درس میخونم. اون دانشگاه به لحاظ اساتید و کیفیت اموزش خیلی خوبه چون با دانشگاه تهران یکی هستند. اما یه نکته یادشون رفته.
    روزی که داشتند دانشگاه رو میساختند به این فکر بودند که دانشگاه به مرقد امام و مزار شهدا نزدیک باشه. در نگاه اول قشنگ یالا کردند اما توجه نداشتند که چهل سال بعد در طرح توسعه شهری، این دانشگاه در دورترین فاصله از شهر قرار خواهد گرفت!
    دوم، علت پیدایش این دانشگاه برای فرزندان ایثارگران و شهدا بوده اما باز هم به این توجه نداشتند که چهل سال دیگر هیچ فرزند شهیدی وجود نخواهد داشت.
    نه تنها کارها را تمام نمیکنیم بلکه حتی در شروع هم به احمقانه ترین وجه ممکن رو می اوریم!

  6. ناشناس

    گاهی اوقات یک تصویر معادل چندین صفحه نوشتار هست،انتخاب عکس برای این مطلب بسیار هوشمندانه هست!
    مردی با کت وشلوار رسمی در حالی که باید به شکل نمادین کلنگ بزنه آنچنان این ابزار رو بلند کرده گویی تخصص اصلیش همین بوده وبه اشتباه سالها لباس دیگری بر تن داشته به قول مولانا هرکسی کو‌دور ماند از اصل خویش،…همچنین مردمانی که در این حلقه ایستاده اند خود حکایت مفصلی داره،که پرداختند به اون در اینجا نمی گنجه ولی نشان از تفریحی کودکانه برای مردانی بزرگسال داره که هزینه سنگینی رو‌برای افرادی که در این قاب نیستند به ارمغان خواهد آورد.

  7. Nesa

    ممنون از شما جناب غیابی که حق مطلب رو به زیبایی ادا کردین.
    پیرو مطالب شما من هم موردی که از نظر روانشناسی خوانده ام اضافه می کنم شاید مرتبط باشد

    اهدافت را قبل از این که انجام ندادی به کسی نگو!
    با گفتن اهداف به دیگران، احتمال دستیابی به آن کم می شود، زیرا انگیزه از دست خواهد رفت.

    تحقیقات نشان می دهد احتمال دستیابی به اهدافی که با دیگران در میان گذاشته می شود (به دلیل کم شدن انگیزه) کاهش می یابد. گویا هویت فردی انسان تا حدودی ارضا شده و این امر مانع از سختکوشی برای دستیابی به اهداف می شود.

  8. فرشته

    سپاس بابت موضوع بسیار عمیق و پنهان جامعه که به خوبی شکافتید‌
    منظور لز زندگی موازی همان تعریف معمول آن است که البته صحت وجود آن مشخص نیست به گمانم.
    و یا منظور همان پیشبرد اهداف در ذهن و اتمام رساندن خیالی آن است؟

  9. فرانک

    چقدر خوب و متناسب با افکار این روزهام بود.
    احتمالا من هم یکی از پیروان یالاگرایی هستم و توی زندگیم اغلب یالا کننده بودم و نتونستم کار مهمی رو به پایان برسونم و پایانش رو جشن بگیرم. چه درمورد مسائل کاری که به محض آشنا شدن با یک موضوع جدید، سراغ یادگیری و حتی به‌کارگیریش رفتم، چه موضوعات غیرکاری و دوره‌ها و کلاس‌های اوقات فراغتی که شرکت کردم.
    نمیخوام بگم که همه‌شون اشتباه بودن، بلکه بعضی‌هاشون در همون سطح کافی بودن و ادامه دادنشون باعث هدر رفت زمان و انرژی میشد، اما باید به پایان رساندن کارها رو یاد بگیرم و تمرین کنم.

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.