رضا غیابی میهمان لایو مجید کیانپور بود تا درباره مقاله آقای کلیتون کریستنسن با عنوان «چگونه زندگی را اندازه بگیریم؟» گفتوگو کنند. این مقاله اساسا به پیادهسازی علم مدیریت روی زندگی میپردازد؛ بنابراین در اینجا بحث مهم «تعادل بین کار و زندگی» مطرح میشود! در این گفت و شنود میتوانید مباحثی درباره پیشفرضهای اشتباه مدیریتی و توازن میان شغل و زندگی حرفهای هدفمند را بشنوید. در ادامه نیز میتوانید این گفتوگو را در دو پارت مجزا ببینید؛ همچنین در این مطلب چکیدهای از مهمترین نکات این مباحثه را خواهید خواند.
قسمت اول:
قسمت دوم:
چطور میتوانیم تعادل بین کار و زندگی ایجاد کنیم؟
تعادل فقط یک الاکلنگ بین قطبهای مخالف نیست؛ بلکه گاهی به معنی هارمونی است!
شغل ما، بخش مهمی از وجود و هویتمان است؛ بنابراین به طور بنیادی هیچ کدام از ما قادر نیستیم شغلمان را پشت در خانه رها کنیم و یک مرز پررنگ بین کار و زندگی بکشیم. در اصل ما باید با اجرای تئوریهای مدیریتی در زندگی روزمره، درست مانند آقای کلیتون کریستنسن، کار و زندگی را در هم ادغام بنماییم. برای این کار، ابتدا باید مفهوم تعادل در زندگی را عمیقا دریابیم.
تعادل دو مفهوم دارد:
- در معنای اول تعادل مانند یک الاکلنگ بین دو قطب مختلف برقرار میشود؛ مثل تعادل بین یک کار خستهکننده و زندگی پر از تفریح.
- در معنی دوم منظور از تعادل، هارمونی است. در سمبل بزرگترین تمدنهای دنیا نیز این مفهوم هارمونی به چشم میخورد؛ مثل دایره یین یانگ که اجزای آن با یکدیگر در رقص و درهمتنیدگی هستند!
برای ایجاد تعادل بین کار و زندگی، ما به سراغ معنای دوم تعادل میرویم؛ چرا که همانطور که اشاره کردیم کار و زندگی از یکدیگر قابلتفکیک نیستند. هر انسانی در یک زندگی هدفمند، بخشی از روزش را به تعاملات اجتماعی در جهت درآمدزایی و ایجاد ارزش اختصاص میدهد. عقلانی نیست که این بخش به خصوص از روز را جدا از زندگی معمولی در نظر بگیریم و آن را «کار» بنامیم؛ بلکه باید فن ایجاد هارمونی را فرا بگیریم و در یکپارچه کردن تمام جنبههای زندگیمان بکوشیم.
رشد برای رشد یعنی سرطان؛ بیجهت حرکت نکنیم
لازمه حرکت، جهت است؛ در غیر این صورت صرفا به بیراهه میرویم! جهت، حرکت، رشد و چشمانداز همگی باید در کنار یکدیگر قرار بگیرند. هیچ انسان یا درختی در طبیعت به طور مداوم رشد نمیکند؛ بلکه پس از رشد اولیه به بلوغ میرسد و سپس در انتهای مسیر میمیرد. اگر هر پدیدهای بیجهت و نامحدود رشد کند، تعادل از یاد میرود و پیامدهای منفی به بار میاورد.
نمونه رشد برای رشد را میتوانیم در ۷۵ سال گذشته ببینیم که کشورها تصمیم گرفتند برای اولین بار شاخص GDP (تولید ناخالص ملی) خود را افزایش دهند. آنها هیچ حد و مرزی برای این رشد تعیین نکردند. نتیجه این رشد شتابناک و بیمهابا سرطانهایی است که برای کره زمین ایجاد شدهاند.
همانطور که جهت، لازمه حرکت به سوی رشد است، هارمونی نیز لازمه رسیدن به تعادل بین کار و زندگی است. ما باید قطب مخالف هر چیزی را درک کنیم و در صورت نیاز آن را به استفاده ببندیم. با این دیدگاه دیگر فکر کردن به مسائل کاری در نیمهشب یا اندیشیدن به اعضای خانواده در یک جلسه کاری، نابهنجار تلقی نمیشود. آن چه اهمیت دارد فهم ما از اهدافمان و قدمهایی است که باید در سمت آن اهداف برداریم.
از پیشفرضهای اشتباه درباره مدیریت آگاه باشیم
آدام اسمیت به عنوان پدر علم اقتصاد مدرن، یک کارخانه پینسازی با ۱۲ کارمند داشت و با مطالعه روی آنها سه فرضیه مطرح کرد:
- انسان فقط در ازای پول کار میکند و بهرهوری در ازای پول افزایش مییابد.
- انسان ذاتا تنبل است و باید مجبور باشد که کار کند.
- انسان خنگ است و باید کار آنقدر ریز شود تا برایش قابل انجام باشد.
اصول علم مدیریت بر مبنای این سه فرض غلط پایهگذرای شد. طبق همین قواعد افراد یاد گرفتند چگونه کارخانه بسازند، تولید کنند و بهرهور شوند. این روشها از زمان مدرنیته و پادشاهی رضاشاه، به ایران نیز ورود پیدا کرد. اگرچه این اصول در ابتدا میتوانند باعث ایجاد رشد شوند؛ اما چون جامعه ایرانی هنوز به بلوغ کافی نرسیده است، میتوانند انزوای فردی هم ایجاد کنند.
اگر میخواهیم به عملکرد کشورهای متمدن برسیم، ناگزیریم تا حالات ناخوشایند آنها را نیز تجربه کنیم. در نهایت کشورهای متمدن هم به این نتیجه رسیدند که باید فرضیات اشتباه گذشته درباره مدیریت را بازبینی کنند. این بازبینی و تلاش برای ایجاد تعادل بین زندگی و کار، از ۱۵ الی ۲۰ سال پیش آغاز شد. از آن زمان گفته شد که HR (منابع انسانی) همهچیز است و تعادل بین کار و زندگی اهمیت زیادی دارد؛ اما این نگاه هم صرفا در راستای بهرهوری بهتر از نیروی انسانی بود و ارزش واقعی انسانها را نادیده میگرفت.
بلندمدتگرایی و تحمل ابهام را در خود تقویت کنید
دو مهارتی که به ایجاد تعادل بین کار و زندگی کمک میکنند، بلندمدتگرایی و تحمل ابهام هستند. تاثیر مثبت بلند مدتگرایی را میتوانیم در بیزنیسهای خانوادگی ببینیم؛ زیرا کار و زندگی آنها دقیقا در یک راستا قرار گرفته و متعادل شده است. یکی دیگر از فواید نگاه بلند مدت، این است که میتوانیم منابعمان را بهتر و دقیقتر تشخیص دهیم.
دومین مهارت لازم، تحمل ابهام است. تحمل ابهام یک ارزش و یک ویژگی شخصیتی در وجود ما است که باعث میشود مغزمان به تکاپو بیفتد. اگر یک مدیر، مسئولیت تحمل ابهام را از ما بگیرد و در ازای آن مسئولیت تامین کردن ما را بپذیرد، بر خلاف تصور عموم هرگز اتفاق خوشایندی محسوب نمیشود! تحمل ابهام میتواند سخت و رنجآور باشد؛ اما یکی از تواناییهای ارزشمند ما است که کمک میکند بفهمیم در کدام جهت باید حرکت کنیم.



