رضا غیابی در این گفتوگو مهمان بابک حمیدیا، رئیس مرکز نوآوری دانشگاه امام صادق بود تا مکالمهای در باب «مدیریت بحران در کسب و کار» داشته باشند. در نیمه اول گفتوگو، راجع به این تمایز صحبت شد که چرا بعضی کسبوکارها در شرایط تغییر مثل کرونا زنده میمانند و باقی آنها محکوم به فنا میشوند؟
در نیمه دوم مباحثه نیز به این پرسش پرداخته شد که حاکمیت در شرایط بحرانی چطور میتواند برای کسبوکارها فرصت بیافریند؟ در ادامه میتوانید گفتوگوی رضا غیابی و بابک حمیدیا را به طور کامل تماشا کنید؛ همچنین خلاصه متنی گفتوگو را در این مطلب خواهید خواند.
تفاوت خوشبینی (optimism) و مثبتگرایی (positivism) را درک کنیم
در بسیاری از مواقع مفهوم خوشبینی و مثبتگرایی به جای یکدیگر و به صورت مترادف به کار میروند؛ هرچند این امر کاملا اشتباه است. مثبتگرایی یعنی مشکلات پیش روی خود را نبینیم و انکار کنیم. چنین چیزی در عقلانیت قشر نخبه جامعه نمیگنجد.
در مقابل خوشبینی، از واقعبینی و امیدواری نشأت میگیرد. یک فرد خوشبین ابتدا شرایط واقعی را ارزیابی میکند، سپس با امید به بهتر کردن آینده، بهترین واکنش را نشان میدهد. در رویکرد خوشبینانه ما میدانیم که قادر به کنترل کنشهای جهان با خود نیستیم؛ اما میتوانیم واکنشهایمان به جهان را اداره کنیم. باتوجه به این توضیحات واضح است که برای مدیریت بحران در کسب و کار، باید از مثبتگرایی دوری کرده و خوشبین باشیم.
تعدیل نیرو لزوما بهترین استراتژی نیست
یکی از اولین اقداماتی که شرکتها در شرایط چالشبرانگیز انجام میدهند، تعدیل نیرو است؛ در حالی که دادههای علم مدیریت چنین عملی را تأیید نمیکنند.
بزرگترین شرکتهای مشاوره دنیا درباره مدیریت بحران در کسب و کار بیش از ۴ هزار صفحه سند تولید کردهاند که در تمام این اسناد بر «مواظبت از منابع انسانی» اصرار ورزیدهاند. در بحرانهای اقتصادی یکی از راهکارهای رایج، کمی کاهش حقوق تمام اعضای تیم است تا همه بتوانند موقعیت شغلیشان را حفظ کنند.
پس از این که از حفظ موقعیت منابع انسانی مطمئن شدیم، در مرحله بعدی باید وصول مطالبات و حفظ جریان نقدینگی را مدنظر قرار دهیم.
به جای خود محصول یا خدمت، بر «ارزش نهایی» آن متمرکز شویم
نتایج صحبت با بیش از ۵۰ شرکت برتر خاورمیانه در عمان، بحرین، سوریه و ایران نشان داد که ۱۰۰ درصد شرکتها میدانند که دقیقا چه محصول یا خدماتی به مشتری ارائه میدهند. ۷۵ درصد آنها اطلاع دارند که در قالب محصول یا خدمتشان دقیقا چه چیزی را به مردم میفروشند. به بیان واضحتر این ۷۵ درصد از ارزش واقعی (Value proposition) محصول یا خدمتشان آگاهند. جالب اینجاست که فقط ۱۵ درصد این شرکتها در لایه عمیقتر واقف هستند که مردم چرا به آنها پول پرداخت میکنند. همین ۱۵ درصد نهایی کسانی هستند که مدیریت بحران در کسب و کار را به نحو احسن انجام میدهند.
اگر هنوز ارزشی که کسبوکار شما خلق میکند را به درستی نمیشناسید، نباید عملگریزانه فکر کنید. با فکر کردن هیچگاه درخواست و نیاز مشتری را کشف نخواهید کرد و باید عملگرا باشید. از طریق مشاهدات و مصاحبه با مشتریها و سپس تحلیل فروشهای موفق و ناموفق، ارزشی که مشتری به دنبال آن است را کشف خواهید کرد.
ماهیت رابطه کسبوکارها و حاکمیت، نیازمند اصلاح است
در بسیاری از کشورهای توسعهیافته جهان، دولت به مثابه شریک برای کسبوکارها است؛ مثلا در آلمان دولت گاها تا ۴۰ درصد در مال کسبوکارها شراکت میکند. در چنین رابطهای دولت به دنبال ایجاد فرصت درآمدزایی بیشتر برای شرکتها است. در مقابل شرکتها نیز به دنبال فرار مالیاتی از شریک خود نیستند. برای این که بتوانیم دوستی بخش خصوصی و عمومی را در کشور خودمان نیز پیادهسازی کنیم، نیازمند نهادسازی، کار دانشگاهی و تحقیقاتی در این زمینه هستیم.



